پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388
در اوایل دههی ۷۰که جز صراحی و کتابم در قزوین یار و ندیمی نبود، دوستی داشتم که با حسن بشرهاش سعدیگفتنی سر و سری داشتم. خاطرات و سفرنامههاشو قشنگ مینوشت که دوست داشتم. امروز اس.ام.اس زد که اینهمه گفتی اینارو منتشر کن. فعلاً توی نت که کمدردسرتره قرارشون دادم. جالب بود خیلی. شمام بخونید. شاید شمام مثل من بپسندید. >>> اینجا
نوشته شده توسط شیخ در ساعت 0:4 | لینک
|
